پـ ـشت شیــ ـشــ ـه در انتظار نشستـــه ام

شیــ ـشـ ـه را غبار گرفــ ـت...


هوا بدجــ ــور گرفــ ــته بود...

روز به روز بر لایــ ــه های غبــ‌ــ ـار افزوده میشــ‌ــ ــد

من همچنان پشــ ــت شیشه سرشــ ــار از انتظــ‌ــ ـارم

شیشــ ـه از شـ ـدت غبار...شد دیوار...