گاهی وقتها اجبار تو عشق لازمه

همان قدری که تو از من فاصله میگیری

من دوستت دارم

نقطه چین میکنم راه رسیدن به تورا

تا در برابر هر قدم من

تونیز مجبور باشی گام برداری 

برای با هم بودنمان

. . . . . . . . . . .

+گاهی وقتها اجبار تو عشق لازمه..سخت نگیر فقط نظرتو بگو

اشـــــــکـــ

تا تَوانی رَفعِ غَم اَز چِهرِه یِ غَمناک کُن


دَر جَهان گِریاندَن آسان اَست


اَشکی پاک کُن

محسن.ن:

هی خدا!!!

یه روزی این کافه شلوغ بود!!

مدیر جدا به کارا رسیدگی میکرد!!

ولی حالا!!!

خدا لعنتت کنه اون شخصی که این کافه رو داغون کردی!!!!!

...

پرم از دوستت دارم های دروغ تو...

 

درست مثل پرده ای که لحظه ای از نسیمی آبستن شود...

 

دل نوشت:)نمیدونم چطور این لطفت رو جبران کنم

پـرنسســ ـــ ـ سانتامیرو

درتوانم این نوشته بود که همین امروز نوشتمش...

تو خودم ته نشین شدم..ازم فاصله نگیر

نفس های بی هدف

خیره میشوم به سقف اتاق

تنم لمس شده

ودنیایی از درد که در من

ته نشین شده است...

خدایا امشب خیلی خسته ام

می شود فردا صبح بیدارم نکنی؟؟

+تقدیم به هرزه عزیز به مناسبت ورود وهمزمان شدنش با تولدم

خط خطی شدم...

دیوار ها هم عاشق میشوند...

 

یادگاری ننویس اگر نمیخواهی بازگردی!!!

 

هوای تو..

هوای تو از دود سیگار همـ مضرتر استـ
دود سـیگار به سرفه امـ می اندازد
هوای تو به گریه امـ...


 



چاره ای جز این نداریم

چاره ای جز اینـ نداریمـ
که پشتـ نگاه های ِ پشت همـ
حرفـــــ هایمانــــــــ را ردیفـ کنیمـ
چاره ایـــــــ جز این نداریمـــ، و این میز های کافه ای
سدیست میان دست های من
و دست های تو
که مدامـــ از تشویشـ اضطرابـــــــ
پایه های میز را لمسـ می کنند
چاره ای جز این نداریم نازنینـ
نه منـ جراتـ بوسه دارمـ
نه تو جراتـ حتی یک بیتـ شعر
باید ارامـــــــــ پشت این میزهای کافه ای
لمســـ پایه های میز را امتحان کنیمـ
و با وجدی سرشار از کلماتـ
سرشار از حسـ ِ درونمان
درباره ی قابـ کج روی دیوار حرف بزنیمـ
 و با چشم هایمان
بوسه بدهیمـ
با چشمـ هایمان دستـ هایـ یکدیگر را بگیریمـ...
چاره ای جز این نداریم نازنینـــــــــــــ

 

 

تلخ تر از یه اسپرسوام این روزا...

کجای دنیا پنهان شده ای که حتی

 

فال این فنجان قهوه تلخ هم نشانت نمیدهد؟!

صبوری...

گفتم چیزی بگو...

 

سکوت کرد و رفت...

 

و من همچنان گوش میکنم...

 4k5v9ft9dsaa0o1hiang.jpg

کاش تو کادوی تولدم بودی

پاییز بی ریا

وبی تو بودنی که پایان ناپذیر است

تکانم می دهد....حتی گاهی

طنعه هایت..

اینجا همه چیز  خسته کننده است...       

تورا به حرم واژه ها

برگرد...

+تولدم مبارک

شراب

کنارمـ گذاشـتی
کــــــه تلخمـ کنی...
شــرابی شدمـ نابـــ
حـالا خماری امـ را بكشـ...!!!!

 

من میـــروم

آب در هاون کوبیدن است

اینکه من شعر بنویسم و تو فال قهوه بگیری .

وقتی ؛ آخر همه ی شعرهای من

تــو می آیی ؛

و تــهِ همه ی فنجان های تو

 

من میـــروم

شبهای منو با یک نگاه روشن کن...خسته ام

رنگ روزهایم عوض شده اند

+آبی نفتی 

یک شعله نگاه تو ،کافیست

برای روشن کردن شبهای سیاه من

اضافه نوشت./این روزا یکم خسته ام..جبران میکنم

نـبـودے . .

دل درد گـرفـتـه اَم از بـس فـنـجـان هـاے قهوه را سـر کـشـیـده اَم

و تو

تـه ِ هـیـچـکـدام نـبـودے . .

 

تــــو همــ نمیـــآیی...

حالا اشـك هايَمـ هَـم شبيه تـــــ ــو شـُدهـ اند

گـريهـ كهـ ميكـُنمـ ، هـَمـ... نمـي آيـَند !!!

 

 

جای تو خالی اما ...

کام اول و عمیقـ از سیگار

طعم قهوه تلخ گوشه دنج کافه

بویـ برفـ نو که می بارید

و دست هایی که روی پیانو می رقصید

فرصت عاشقی کردن بود ،

جای تو خالی اما ...

http://mementocafe.persiangig.com/barfe%20no.jpg

 

مــرده متحــرکــ کافهـ منــم

کسے را دوستــ نـ ـدارم
کسے نیــ ـز مــرا
بــا کسے کـ ـارے نــدارم
کسے نیــ ـز بـا منــ
نقشــ
مـــرده را بــ ـازے مے کنــم
در ســ ـایهـ روشنـ ـ اینــ
کــــافهـ
و چهـــره ام تــ ـاریکــ استـــ
در لیــ ـوانــ آبــ ـ . . . .

 

 

پـ.نـ:منــ بهـ هيچـ ـ دردے نمے خــ ـورم اينــ درد استــ كهـ چپـ ـ و راستـ ـ بهـ منــ مے خــورد

پـ.نـ:اینــ روزهـ ـا عجیبــ ـ درگیـ ـر ِ سکــ ـوتــم ...

 

دیدارت را با.....با هیچ چیزی عوض نمیکنــــــــــمـ

همه می دانند 

تو هم بدانی بهتر است...

که یک فنجان قهوه نوشیدن در کنار 

تو را

با دیدنی ترین کسوف دنیا

 عوض نمیکنم 

+تولدت مبارک مهربونم

ترس من از نوشتن...وهجوم بی امان یادت به ذهنم..چه کنم؟؟؟

آشوب کلمات....

هجوم جملات به سراچه ذهنم.....

می خواهم از تو بنویسم

اما حروف پای جلو امدن ندارند

همگی ترسیده اند.....

از زمانیکه دیده اند اولین حروفشان سرش کلاه رفته است 

 

خودتـ را خالی کن !

جـان قرص ـهای من
دیگـر بـ لب ـهـایشان رسیده
از بس ـهـر کاری کـردند
من بی خیــال ٬ خیالت نشدم
امــا تــو
شلیک کن !
دل من از خشاب ـهـای تو هم
پر تــر استــ
خــالی کن خودتـ را
بــا هر بار کـ ماشه را لمس میکنی 

سینـه ی من امن ترین مکـان استـ

خودتـ را خالی کن !
این گلولـه ـهـا بیزارند
از بس کـ جایی میـان سینه ی کسی نداشتنـد !