♨کـآفــه پٍٍـــرنـســــــ♨

کــافه اے با تلخ ترینــ عطــر دل تنگے ...

http://s3.picofile.com/file/7497863973/upside_down_by_yvonnne92_d4dogoc.jpg

صدای گام های گریه می آید 
دوباره آمدی 
کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی 
این بار صدای قدم های تو را 
از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم 
حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس 
کدام شاعر غزلپوش
شبانه ، عشق را 
در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت 
اما 
تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی دانی 
همیشه 
از سیب و ستاره و روشنی قصرهای کاغذی که می نوشتم 
می گفتی 
هزار پروانه هم که بر برگهای دفترت بچسبانی
پینه ی پیر و یاس علیل باغچه ی ما گل نمی دهد 
هیچ وقت بهار طلایی روز و رویا را 
باور نکردی ! گل من 
هیچ وقت خدا


برچسب‌ها: yaghma
ـ♥پـرنسســ مــــــونالیزا | |





مي توانم

به قهوه روي ميز فکر کنم

به خودم که مي سوزم

به سال هاي گم شده در فنجان . .

به مردي که با سيگارم دود مي شود

يا دورتر بروم

نزدیک ِ کافه !

نزديک کودک فال فروشي که با چراغ سبز شده به آسمان رفت . .

و زنی

با مانتويی به رنگ چراغ قرمز

که به بوق ها لب خند مي زد !

یا نزديک جنازه اي باد کرده در جوي آب

نزديک زميني که

رنگ آسمان را سال هاست از ياد برده است . .


مي توانم

از در کافه بيايم داخل

باز گردم

در پيراهن خودم

پشت ميز خودم


زنده گي همين است . .

طعم سرد همين فنجان اسپرسو .

ـ♥پـرنس نـــوا | |