♨کـآفــه پٍٍـــرنـســــــ♨

کــافه اے با تلخ ترینــ عطــر دل تنگے ...

http://s4.picofile.com/file/7868333652/547g_12_.jpg

این کافه تعطیله...

فقط یادگاری ها مونده...

 

 

همیشه 
به انتهای گریه که می رسم 
صدای ساده ی فروغ از نهایت شب را می شنوم 
صدای غروب غزال ها را 
صدای بوق بوق نبودن تو را در تلفن 
آرام تر که شدم 
شعری از دفاتر دریا می خوانم 
و به انعکاس صدایم در آیینه اتاق 
خیره میشوم 
در برودت این همه حیرت
کجا مانده یی آخر ؟

ـ♥پـرنسســ مــــــونالیزا | |





خوابم می آید 
خوابم می آید اما 
باید دوباره تمام کتاب کواکب را دوره کنم 
بی گلایه وگریه که نمی توان 
به دیدار دیار دور رؤیا رفت
باید به رکعت سکوت و صدای کبوتر فرو شوم 
باید به پنجره ی باز و پرواز پوک پر بیندیشم 
به جریمه های نانوشته ی جمعه های کودکی 
به گلوی گرفته و گریه ی گیتار 
به طنین ترانه و طبل تندر 
باید به حقارت ابرها بیندیشم 
به بیم بارش باران 
به سرود ساکت اشک
خوابم می آید اما 
باید به اندازه ی گریه یی کوتاه هم که شده 
به تو بیندیشم 
شاید نگاه گرم تو 
در لابه لای این همه رویا 
یا در خیال این همه خمیازه گم شده باشد 
چه کنم ؟ زیبا جان
باید بیابمت 
به این گریه های گاله به گاه بالش و بستر 
خو کرده ام دیگر

 


برچسب‌ها: yaghma
ـ♥پـرنسســ مــــــونالیزا | |





http://s3.picofile.com/file/7497863973/upside_down_by_yvonnne92_d4dogoc.jpg

صدای گام های گریه می آید 
دوباره آمدی 
کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی 
این بار صدای قدم های تو را 
از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم 
حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس 
کدام شاعر غزلپوش
شبانه ، عشق را 
در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت 
اما 
تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی دانی 
همیشه 
از سیب و ستاره و روشنی قصرهای کاغذی که می نوشتم 
می گفتی 
هزار پروانه هم که بر برگهای دفترت بچسبانی
پینه ی پیر و یاس علیل باغچه ی ما گل نمی دهد 
هیچ وقت بهار طلایی روز و رویا را 
باور نکردی ! گل من 
هیچ وقت خدا


برچسب‌ها: yaghma
ـ♥پـرنسســ مــــــونالیزا | |






روی تخت دراز کشیده ام

پنجره اتاق

قاب رنج است و خزان.

تو آخربن برگی

آخرین برگ داستان "ا.هنری"

...اگر بیفتی من می میرم
رسول یونان

HARR | |





مي توانم

به قهوه روي ميز فکر کنم

به خودم که مي سوزم

به سال هاي گم شده در فنجان . .

به مردي که با سيگارم دود مي شود

يا دورتر بروم

نزدیک ِ کافه !

نزديک کودک فال فروشي که با چراغ سبز شده به آسمان رفت . .

و زنی

با مانتويی به رنگ چراغ قرمز

که به بوق ها لب خند مي زد !

یا نزديک جنازه اي باد کرده در جوي آب

نزديک زميني که

رنگ آسمان را سال هاست از ياد برده است . .


مي توانم

از در کافه بيايم داخل

باز گردم

در پيراهن خودم

پشت ميز خودم


زنده گي همين است . .

طعم سرد همين فنجان اسپرسو .

ـ♥پـرنس نـــوا | |





تابستان خود را چگونه گذراندید؟!

خیلی دلم میخاد تو دانشگاه یه واحد برای انشا باشه

حالا که میخام بنویسم تا این کلمات دیوونم نکنن،‌زنگ انشا نداریم!

از فراز به فرود

امتحانات پایان ترم و نمرات ثبت نشده!

مصادف بودن روز تولد با ارائه‌ی پروژه در دانشگاه

رمضان و مروری بر فرار از زندان!

حس خوب آرامش کنار ساحل دریا زیر آفتاب گرم

زیارت سحرگاهی امام هشتم که لذت خودشو داره

در تکاپوی تدارک جشن واسه آبجی

جلسات هم اندیشی با استاد سمینار برای انتخاب موضوع پروژه

یک روز عالی برای خانواده در آخر هفته

و شروعی دوباره برای سمینار و پروژه و شاید دکترا!

.

.

.

تابستانی گرم بود..

و اکنون .. سردرد در اولین شب پاییزی!

ـ♥پـرنســ ـــ ـ آروىن راد | |








میگویند شـــهـریــــور قصّه های زیادی برای گفتن دارد ...

و من ...

سی و یکمین قصّه از قصّه های آنم ...


+ چقدر کافه سوت و کوره

♥پـرنسســ مــــــآری | |





بادی وزید

لبی لرزید


و چیزی پنهان شد !

که تو نمیدانی...!!


♥پـرنسســ مــــــآری | |





 

باز هم من و تو

این جا تنها شدیم

 

می بینی صندلی ها خالی شد

من ماندم و گرد خاطراتی که از این میزها پاک نخواهد شد!

 

ـ♥پـرنسســ مــــــونالیزا | |





ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺗﻠﺦ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺭﻡ


ﭼﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ‌ﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﻓﻨﺠﺎﻥ


ﺍﺯ ﻟﺒﺖ ...



پرويز فكرآزاد

♥پـرنسســ مــــــآری | |